صفحه اصلی / اسلاید اصلی / آموزش مقدماتی نبض
آموزش مقدماتی نبض

آموزش مقدماتی نبض

در این بخش قصد داریم تا با آموزش مقدماتی نبض در خدمت شما بازدیدکنندگان گرامی وبسایت بنیاد ملی طب سنتی و اسلامی ایران باشیم. در این مقاله که توسط واحد تحقیق بطسا گردآوری شده است، سعی شده است تا آموزش های مورد نیاز و مربوط به نبض به صورت کامل توضیح داده شود.پس با آموزش مقدماتی نبض همراه ما باشید.

نبض اسمی از انواع حرکات شریان‌ها که به علت انقباض و انبساط قلب بوجود می آید و وقتی قلب به سمت آنها خون دفع می کند این حرکت در تمام شریان های بدن بوجود می آید لکن در اینجا فقط بحث از نوع مخصوص است که ظاهر است که بتوان بوسیله انگشت آن را احساس نمود مانند شریان های مچ دست یا شریان های پشت گوش یا مچ پا و … که مراد از نبض معلوم نمودن حالت آن شریان ها مخصوصا در مچ دست است که بوسیله ی آن علامات، حالات بدن ظاهر می شود.

نکته: بعضی از مردم که اکثر آنها از دکترهای فرنگی هستند خیال می کنند که از نبض چیزی جز حرکات قلب نمی توان فهمید ولیکن حقیقت آن است که آنها از نبض شناسی آگاه نیستند افرادی که از فن نبض شناسی آگاه هستند و به آن دسترسی کامل دارند برای آنها ظاهر نمودن امراض بلکه بیان نمودن تفصیل آنها هیچ مشکلی ندارد ما سعی می کنیم که در ذیل به طور کامل طالبان علم را با نبض آشنا کنیم. زیرا که این علم نه تنها برای یک معالج خوب مفید است بلکه باعث قابلیت و شهرت او هم می شود برای همین اولین فرض بر همه معالج ها این است که این نبض را یاد بگیرند.
تعریف حرکت در آموزش مقدماتی نبض
تعریف حرکت و بیان آن به علم طب ارتباطی نداشته بلکه ، متعلق به فلسفه طبیعی است . ما در این جا از فلسفه ی حرکت بحثی نخواهیم داشت که این تعلق به «أین» دارد یا به «وضع » و یا به «کم» ولی تعریف آسان حرکت که بتوان آن را فهمید این است که به از قوه به فعل آمدن تدریجی یک جسم حرکت گفته می شود.

مراد از تدریجی این است که در آن ، وقت صرف بشود چه یک ثانیه چه یک روز، برای همین هر چه که حرکت تند و تیز هم باشد به آن تدریجی گفته می شود. باید دانست که دویدن هم یک حرکت است و گردش آسیاب هم یک حرکت است . منبسط شدن زیبق از حرارت و منقبض شدن آن از سرما هم یکی از انواع حرکت است حال سوال این است که نبض از چه نوع حرکتی است؟

در این باره اقوال حکما اختلاف دارد و ما هم نمی خواهیم وارد این بحث شویم البته این امر را واضح خواهیم کرد که این حرکت شریان ها ، حرکت ذاتی آن است یا به سبب حرکت قلب است،اطبا در این مورد نیز اختلاف نظر دارند جالینوس و بعضی از حکما تصور می کردند که حرکت شریان ها تابع حرکت قلب نمی باشند .

بلکه در خود شریان ها قوه ی حرکت وجود دارد چه حیوانی باشد چه طبیعی. بعضی دیگر این چنین تصور کردند که حرکت شریان ها تابع حرکت قلب است. صاحب موجز نیز همین مذهب را اختیار کرده است. تصور ایشان چنین است که هنگام انبساط قلب ، این شریان ها فشرده می شوند و هنگام فشرده شدن قلب ، شریان ها باز می شوند البته بعضی از قدما عکس این نظریه را معتقدند که همراه باز شدن قلب شریان ها باز و به همراه فشرده شدن قلب ، شریان ها فشرده می شوند.

حقیقت امر این است که عمل انقباض و انبساط شریان ها به انقباض و انبساط خود این شریان ها منحصر است و عمل انقباض و انبساط عضلات عمل ذاتی عضلات است که بوسیله ی حرارت منبسط و بوسیله ی کمی حرارت ، منقبض می شوند برای همین همه ی عضلات بدن این حرکت خود را زیر نظر حرارت برقرار داشته اند که با کمی حرارت از حرکت آن ها کاسته می شود.

شرح علمی در آموزش مقدماتی نبض
نبض اسم حرکتی است که در شریان ها بوجود می آید و چون شریان ها متعلق به قلب هستند برای همین هر حرکتی که در قلب بوجود آید همان حرکت در شریان ها نیز ظاهر و حس می شود و چون از لحاظ ساختار ، قلب که از اعضای مفرده بوجود آمده و شریان ها هم که از جنس همان اجزاء مفرده هستند بوجود آمده اند لذا برای شرح علمی نبض اول باید به ساختار قلب و شریان ها و افعال آن ها توجه شود
تشریح قلب در آموزش مقدماتی نبض
قلب مرکز دوران خون است که عضوی مخروطی شکل همانند گلابی بود و دارای جوف عضلانی نیست که در غلاف خود پیجیده شده و در وسط سینه ، میان دو شش قرار دارد. در جوانی طول آن چند اینچ و عرض آن دو و یک دهم اینچ می باشد.
در مردها وزن آن از نیم کیلو نیز به یک و یک چهارم کیلو می رسد و در زنان از یک ربع تا بـه یـک و نـیم ربـع مـی رسد یعنی وزن آن در زن ها کمتر از مردها است البته قلب در طول عمر به حجم خود می افزاید. در داخل قلب پرده ای است که از داخل به شریان ها ملحق می باشد کـه آن را غشـاء مسـتبطن مـی گوینـد و قلب را به دو راست و چپ تقسیم می کند.

قلب «اذن القلب» یا گوش قلب نیز می گویند و قسـمت زیـر آن کـه ضخیم هست را «بطن القلب» می گویند که هر دو خانه ی بزرگ و کوچک با یک سوراخ به هم ملحق می شوند که در وسط آنها خون سیاه در جریان می باشد. داخل این سوراخ ها یک نوع محـافظ نیـز وجـود دارد کـه خـون را خارج می کند و نمی گذارد که برگردد و اگر فشار خون زیاد باشد بسته می شود. کار قلب این است که بـا یـک حرکت انقباضی خود ، خون را به سمت بدن حرکت دهد تا خون به داخل اعضای بدن برسد.
قلب چگونه خون را حرکت می دهد؟
کار آن چنین است که دیواره های عضلانی قلب به صورت متواتر باز و بسته می شـوند کـه بـا ضـربه دیگـر قلـب بسته می شده و با ضربه دیگر باز شود گویا هر دو اذن قلب در یک وقت باز می شوند و بطـن قلـب بسـته مـی شود و وقتی که دو اذن باز می شوند آن وقت در گوش راست به وسیله ی اجوف صاعد و وریدهای نازل ، خـون کثیف سیاه می آید و در اذن چپ از شش ها خـون صـاف شـده مـی آیـد و بعـد از آن خـون کثیـف گـوش راسـت بوسیله بطن راست و خون صاف گوش چپ به وسیله بطن چپ به اعضای بدن ارسال می شود و وقتـی هـر دو بطن پر شوند آن وقت خون کثیف آن ، برای تصفیه به وسیله ی ورید شریانی به سمت شش می رود.

این انقباض و انبساط قلب از یک لحظه هم کم تر وقت می گیرد در یک حرکت قلب تقریبا ٧۵ گرم خون در شریان ها و وریدها جریان می یابد . تعداد حرکت قلب به لحاظ هر سن مختلف است و هم چنین در حالت مرض نیـز در حرکات قلب کم و کاستی احساس می شود یعنی در حالت صحت قلب ، در یک دقیقه بین ٧٠ تا ٧۵ دفعه مـی زند ولیکن این حرکت از ابتدای زندگی تا اخر کاسته می شود.

چنانچه در ابتدای زندگی کـودک حرکـت معمـولی قلبی تا به ١۵٠ ضربه در یک دقیقه می رسـد کـه در سـال اول بـین ١٢٠ تـا ١۴٠ و در سـال دوم ١٣٠ و در سـال سوم ١١٠ و در سال هفتم ۶۵ و در جوانی بین ٧٠تا٨٠ ضربه و در پیری ۶٠ تا ٧٠ ضربه در دقیقه می باشد. حرکت قلب در مزاج های دموی نسبت به بعضی مزاج ها تندتر است و تعداد ضربات در مردها نسبت به زنها زیاد تر است و هم چنین بعد از غذاخوردن و بعد از ریاضت بدنی و مغزی حرکت قلب تند می شود و در حالـت خـواب نیز کم می شود و در حالت خواب تغییرات در ضربات بوجود می آید.

لیکن این تغییر هنگام صبح نسبت به شب و هنگام نشستن نسبت به ایستادن و هنگام ایستادن نسبت به راه رفتن و هنگان راه رفتن نسبت به دویدن کـم تر است، چنانچه هنگام دویدن ضربات نسبت به راه رفتن تندتر است. در اینجا این سوال مطرح می شود که قلب چگونه به حرکت در می آید؟ در پاسخ به این سوال جواب های مختلفی داده اند.

نظر جالینوس این است که وقتی در قلب روح حیوانی بوجود می آید آن وقت قلب به حرکت می افتد و نظر حکیم وسپوکوریطس این است که حرارت قلب ، خـون را منبسـط می کند که با منبسط شدن خون ، قلب نیز منبسط می شود و به حرکت در می آید البته این امر مسلم اسـت تا وقتی که برای یک شی مساوی، تحریک کننده ای نباشد آن شیء به حرکت در نمی آید مانند محرک حرارت و برودت و یا محرک داخلی یا مانند محرک شیمیایی و برقی و … . خیلی ها هم این احتمال را می دهند که چون خون، دخان را در جسم حرکت می دهد.

برای همین باعث حرکت قلب می شود یعنی وقتی خون داخل قلب می شود و با حجاب های داخلی برحورد می کند آن وقت یک حرکت به وجود می آید که قلب را حرکت می دهد لذا قلب به حالت انبساط در می آید ولیکن تجربه و مشاهده این قول را رد کرده است چون اگر آب صاف به جای خون به داخل قلب حرکت کند قلب باز هم به حرکت در می آید یعنی باز هم حالت انقباض و انبساط خود را داراست.

هم چنین بوسیله ی انفعالات انسانی مانند: غم و غصه و نیز امراض دماغ و نخاع هم بر حالات قلب اثر وارد می کنند لذا بعضی از محققین گفته اند که منشاء حرکت قلب ، نظام عصبی است یعنی قلب محرک بنفسه نیست بلکه منشاء حرکت آن از نظام عصبی است و بعضی از حکما قائلند که قسمت مؤخر مغز می باشـد و بعضـی از حکما قسمت اول از مؤخر مغز و بعد از آن اعصاب شرکیه را یکـی بعـد از دیگـری منبـع حرکـت قلـب دانسـته انـد ولیکن با مشاهدات زیر همه ی این ها با اشکال مواجه می شوند.

۴ در تخم مرغ و امثال آن قبل از بوجود آمدن نظام عصبی اجزای اولیه ی قلب بوجود می آید و به حرکت می پردازد و هم چنین در جنین انسان نیز در هفته ی دوم قبل از نظام عصبی ، قلب بوجود می آید و به حرکت می افتد.

در بعضی از حیوانات این مساله مشاهده شده است که بعد از بیرون آوردن قلب از بدن آن ها ، باز هم در حرکت است و حالت انقباضی و انبساطی دارد و در بعضی حیوانات چنین مشاهده شده است که اگر قلب آن ها را بعد از اخراج از جسم حتی اگر چند تکه کنند و گرم نگه دارند قلب تا ٢ ساعت حرکت می کند.

در بعضـی از صـور و حالات اگر قلب را از حلقه ی مخصوص آن قطع کنیم باز هم در قلب حرکت دیده می شود و در بعضی از پرنـدگان نیز بعد از مرگشان حتی تا ٢ روز حرکت قلب در آن ها دیده شده اسـت و اگـر قلـب بعضـی از حیوانـات را بعـد از اخراج از بدن آن ها در آب نمک های خالص مثل: پتاسیم، سدیم و کلسیم نگهداری کنند تا چند سـاعت در حـال حرکت دیده شده اند و این واقعا یک معجزه است.

پس از این مشاهدات معلوم می شود که حرکت قلب ذاتی است یعنی علت حرکت آن در قلب نهفته و مسـتتر است گرچه اعضاب شرکیه و ریشه های عصبی که در قلب وجود دارند، همان ها منابع حرکت قلب هسـتند کـه کم و زیاد کردن حرکت قلب و سستی و تندی ضربان آن داخل در نظام عصبی است.

یعنی هرگاه این اعصـاب را قطع کنیم حرکت قلب سست شده و هر وقت این اعصاب را تقویت کنیم حرکت قلب نیز قوی خواهد شد یعنـی فعل ذاتی قلب را تند می کند و گاهی حرکت قلب را سست و باطل کرده که اگر چه حرکت قلب ذاتـی اسـت ، لکن در تند کردن و کند کردن حرکت قلب ، اعصاب راجع و شرکیه دخالت دارند. نتیجه: حقیقت همین است که اگر چه قلب حرکت ذاتی دارد اما تحریک آن زیر نظر اعصاب است و وقتـی رابطـه ی آن با اعصاب قطع شود حرکت آن هم چنان باقی می ماند مانند انقباض و انبساط ، ولیکن از حرکت اصلی آن که پیش از آن بوده ، ایست می کند. از این امر فهمیده می شودکه همه ی حرکاتی که در عضلات است حرکت ذاتی است.
تصور صحیحی از نبض
یک تصور صحیح از نبض وقتی بوجود می آید که هر معالج ، یک عضله را در ذهن خود قرار دهد که سـاختار ویـژه ای داشته و در داخل آن از هوا و رطوبت پر شده است و از داخل آن نیز شریان ها و وریـدها مـی گذرنـد . عضـله وقتی بر حال اعتدال باشد ، هوا و رطوبت داخـل آن نیـز در اعتـدال خواهـد بـود و شـریان هـا و وریـدها از حـرارت داخلی معتدل برخوردار خواهند بود و وقتی اعتدال عضله خراب شود آن وقـت هـوا و رطوبـت و حـرارت هـم غیـر معتدل خواهد شد.

همان گونه که می بینی اگر یک تکه گوشت را در اتش بگذاریم بعد از مدتی شروع بـه پختـه شدن کرده و رطوبت ان خشک می شود و همین گونه اگر آن تکه گوشـت را در آب انداختـه و آن آب را بـر بـالای آتش بگذاریم آن وقت اجزای گوشت به تحلیل می رود پس به همین صورت در داخل عضله قلب نیز خواهـد بـود. یعنی قلب از کثرت رطوبت وسعت پیدا کرده و سست می شود و گاهی هم از کثـرت هـوا حالـت انبسـاط در آن بوجود می آید و گاهی نیز از کثرت حرارت اجزای آن به تحلیل می رود.

پس نبض هم که قسمت اعظم آن عضلانی است حالات عضلات را نمایندگی می کند. نرمی نبض دلیل کثرت رطوبت در عضلات است و در حرکات آن کندی واقع می شود و کشیدگی نبض و انبساط و تندی حرکت نیز دلیل بر این امر است که عضلات خشک شـده و ریـاح بوجـود آمـده اسـت و همـین طـور کثـرت حرارت نبض و ضعف حرکات قلب به این دلیل که در عضلات تحلیل صورت گرفتـه را بیـان مـی کنـد کـه بـا در نظـر گرفتن این علائم و شرح و اقسام نبض تشخیص امراض خیلی ساده می شود.

یک نکته خاص را هم در ذهن داشته باشید که قلب و کبد و اعصاب در حرکات جدا از هم هستندیعنی در حالـت حرارت و برودت آن ها ، در نبض اثراتی متفاوت بوجود می اید. و این امر را هم در ذهن داشته باشـید کـه وقتـی یک عضو حالت سوزش داشته و تحریک شده، اعضای دیگر کاملا حالت متفاوتی خواهند داشت کـه بـا تجربیـات مکرر علم نبض خیلی روشن تر می شود
طریقه نبض گیری
طبیب باید چهار انگشت خود را بر مچ دست مریض طوری قرار دهد که انگشت کوچکش به سمت انگشت بزرگ مریض باشد و با انگشت های خود کمی به سمت پائین فشار دهد تـا حرکـت شـریان هـا را احسـاس کنـد ایـن احساس به صورت های ذیل واضح می شود:
اجناس نبض که ده جنس است:
۱ . مقدار نبض
۲ . قرع نبض
۳ . زمان حرکت
۴ . قوام آلت
۵ . زمان سکون
۶ . مقدار رطوبت
۷ . کیفیت شریان
۸ . وزن حرکت
۹ . استوا و اختلاف نبض
۱۰٫ نظم نبض

الف. مقدار نبض
مقدار نبض از لحاظ کمیت از سه جهت است : طول ، عرض و ارتفاع که هر کدام از این انواع هـم بـر سـه قسـم هستند که کلا نه قسم می‌شوند.
اقسام نبض از لحاظ طول در آموزش مقدماتی نبض :
۱ . طویل: نبضی است که اجزاء آن نسبت به شخص معتدل از لحاظ مقدار در طول زیاد به نظـر برسـد ایـن نـبض بـر کثرت حرارت دلالت می کند
۲ . قصیر: نبضی که از لحاظ طول نبض از نبض طویل کوتاه تر باشد گرچه متعلق نبض به طول وابسته اسـت ، ولـی این نبض بر کمی طول آن دلالت می کند که مراد از آن کمبود حرارت در بدن است.
۳ . معتدل: آن نبضی که حد وسط نبض طویل و قصیر باشد . این نوع هم از انواع نبض در طول اسـت امـا بـر اعتـدال نبض دلالت می کند که مراد از اعتدال ، همان اعتدال بدن در حرارت است.
نکته: نبض طویل در واقع صورتی از نبض که بر حرارت جسم دلالت می کند یعنی وقتی از حرارت جسم کم شود از مقدار طولی نبض هم کاسته می شود که نبض به قصیر تبدیل می شود.
اقسام نبض از لحاظ عرض در آموزش مقدماتی نبض :
۱ . عریض: نبضی است که از لحاظ عرض مقدارش زیاد باشد یعنی در آن از شخص عادی و معتدل زیاد باشد که این نبض بر کثرت رطوبت داخلی دلالت می کند.
۲ . ضیق: نبضی که بر خلاف نبض عریض باشد و به قلت رطوبت دلالت می کند.
۳ . معتدل: نبضی که حالت متوسط بین عریض و ضیق باشد که بر اعتدال رطوبت دلالت می کند.
نکته: نبض عریض هم مانند نبض طویل به حالتی از بدن دلالت می کند که ان هم به رطوبت بدن بر می گـردد ، یعنی اگر رطوبت از مقدار ضرورتش کم تر شود آن را ضیق می گوییم . گویا فهمیدن فهمیدن نبض عریض فهمیدن رطوبت بدن است مانند نبض طویل که بر حرارت دلالت می نمود.
معیار معاینه و فهمیدن آن:
بر روی محل نبض چهار انگشت خود را طوری قرار دهید که انگشت ها بر سر جای خود قـرار گیرنـد بعـد بـا سـر انگشتان خود نبض را احساس کنید و اگر عرض نبض از سر نـاخن هـا بـه طـرف مقابـل آن کـه اگـر از نصـف سـر انگشت بیشتر بود، این نبض عریض است و اگر کم تر از نصف یا حدود یک سوم باشـد نـبض ضـیق اسـت و اگـر نصف عرض انگشتان باشد نبض معتدل خواهد بود
اقسام نبض از لحاظ ارتفاع در آموزش مقدماتی نبض :
۱ . مشرف(بلند): نبضی که اجزا آن نسبت به شخص معتدل در بلندی بیشتری احساس شود چنین نبضی بر کثرت حرارت دلالت می کند.
۲ . منخفص(پست): نبضی که در مقابل نض بلند قرار داشته و پائین تر بوده که بر کمی حرکت دلالت می کند.
۳ . معتدل: نبضی است که اعتدال در بلندی و پستی قرار دارد که بر اعتدال حرکت دلات دارد
نکته: نبض مشرف هم مانند دو نبض قبلی هم شکل خود از لحاظ کمیت یک نبض یه شمار می آید که مشرف و منخفض و معتدل درجات ان است و فقط به کثرت حرکت و یا کمی حرکت دلالت مـی کنـد یعنـی دانسـتن نـبض مشرف دانستن حرکت نبض است.
معیار سنج نبض از لحاظ ارتفاع در آموزش مقدماتی نبض :
چهار انگشت را بر محل نبض چنان آهسته بگذارید که البته با فشار دست نـبض فشرده نشود که اگر با گذاشتن انگشت ها ، نبض احساس شود آن نبض مشرف است و اگر معلوم نشود پس دست را مقداری فشار دهید تا نبض احساس بشود، اگر این احساس نزدیک به استخوان است و به اخر رسیده است این نبض منخفض است و اگر این احساس بین احساس مشرف و منخفض است معدل است ولیکن به این امر توجه داشته باشید که گاهی نبض بین معتدل و مشرف و یا بین معتدل و مـنخفض احسـاس مـی شـود کـه حکم انها به احساس علامت غالب ، خواهد بود یعنی هر کدام از آنها به علائم خود نزدیک تر باشد همان شمره می شود.
ب. قرع (تلنگر زدن) نبض
این نبض از لحاظ ضربه ای که بر سر انگشت ها وارد می کند بر سه قسم است:
۱ . قوی: آن نبضی است که چنان ضربه‌ای به سر انگشت بزند که در ته انگشت احساس شـود، چنـین نبضـی بـر توازن قوه ی حیوانی دلالت دارد
۲ . ضعیف: آن نبضی است که در مقابل نبض قوی باشد که بر ضعف قوه ی حیوانی دلالت می کند.
۳ . معتدل: آن نبضی است که در میان قوی و ضعیف باشد که بر اعتدال قوه ی حیوانی دلالت می کند.
معیار شناخت و سنجش آن در آموزش مقدماتی نبض :
همه چهار انگشت را بر روی مچ دست بگذارید و کمی فشار دهید و بعد معلوم کنید که آیا با انگشت آن نبض راحت فشار داده می شود یا نبض انگشتان را به سختی رد می کند؟ به این امر هم دقت نمائید که مراد از قرع نبض همان را نش قوه ی حیوانی است و اعتدال آن حالتی بین دو حالت قوی و ضعیف است
ج. زمان حرکت نبض
این نبض از لحاظ زمان حرکت نبض سنجیده می شود که بر سه قسم است:
۱ . سریع: ان نبضی است که در زمانی کوتاه، حرکت نبض تمام شود و دلالت بر این امر می کند که قلب به هوای سرد و تر (که همان اکسیژن باشد) نیاز بیشتری دارد.
۲ . بطی: آن نبضی است که مالف نبض سریع باشد و دلالت بر این می کند که قلب به هـوای سـرد احتیـاج زیـادی ندارد.
۳ . معتدل: آن حالتی است که میان سریع و بطی باشد و بر عادی بودن حالت قلب از لحاظ احتیاجش به هوا دلالت می کند
معیار سنجش در آموزش مقدماتی نبض :
بعد از گذاشتن انگشتان بر روی دست این امر را ملاحظه کنید که مقدار حرکت نبض تا چه حدی است آیا حرکت نبض به صورت کامل اجرا می شود و یا در نصف آن باقی مانـده و دوبـاره حرکـت از سـر گرفتـه مـی شـود؟ و آیـا حرکت خیلی سست است و یا در حالت میانه کـه همـان اعتـدال اسـت قـرار دارد؟ و ایـن امـر را در نظـر داشـته باشید که مراد از این نبض حفظ زمان نبض است و سریع و بطی و معتدل درجات آن هستند.
د. قوام (سستی و سختی آلت نبض)
این نبض به حالت جسمانی خود نبض دلالت می کند و این هم بر سه قسم است:
۱ . صلب(سخت): آن نبضی است که با فشار دادن انگشت ها سختی رگ احساس شود که بر خشکی بدن دلالت دارد.
۲ . لین(نرم): آن نبضی است که حالت معتدل بین نرم و سخت را داراست که بر اعتدال جسم دلالت می کند.
۳ . معتدل: آن نبضی است که حالت معتدل بین نرم و سخت را داراست ، که بر اعتدال جسم دلالت دارد.
معیار سنجش:
با گذاشتن انگشت ها این امر را معلوم کنید که نبض به آسانی فشرده می شود یا نـه و ایـن امـر هـم در ذهـن شما باشد که این نبض فقط سختی و نرمی نبض را اظهار می کند ، گویا مـراد فقـط شـناخت آلـت نـبض اسـت مانند این که در جسم پلاستیکی آب پر کرده و بعد معلوم کنیم که آن جسم پر شده ، سخت است یـا نـرم و در این باب مراد این نیست که نگاه کنیم که آب زیاد است یا کم یا قابل فشار هست یا نه.
ﻫ. زمان سکون
این نبض از لحاظ زمان سکون بررسی می شود که بر سه قسم است:
۱ . متواتر: آن نبضی است که در آن زمان سکونی که در بین دو حرکت احساس می شود ، کم می باشد. این نبض بر ضعف قوه ی حیوانی دلالت می کند.
۲ . متفاوت: این نبض مخالف نبض متواتر است که بر شدت قوه ی حیوانی دلالت می کند.
۳ . معتدل: آن نبضی است که میان حالت متواتر و متفاوت می باشد و به اعتدال قوه ی دلالت می کند.
معیار سنجش:
حسب سابق، انگشتان خود ، انگشتان خود را به محل نبض بگذارید و فکر کنید که بعـد از گذشـت چـه مـدتی ، دوباره نبض ضربه ی خود را می زند و بعد آن با وقفه ای ضربه ی دوم را منتظـر باشـید، پـس همـین وقفـه زمـان سکون است . زمان سکون زمانی است که در آن حرکت شریان به چشم نمی خورد و بعضی اوقات کـه حرکـت شریان ها محسوس شود معلوم می شود که انگشت ها بر بالای نبض خوب مستقر نشده و معنی متـواتر ایـن است که سکون آن متواتر باشد، البته نبض متواتر نسبت به نبض متفاوت، احساس حرکـات خـود را زیـادتر بیـان می کند
و. مقدار رطوبات
این نبض از لحاظ مقدار رطوبتی است که در جوف رگ ها پر شده و درجات این نبض نیز بر سه قسم است:
۱ . ممتلی(پر): نبضی است که بر کثرت روح و خون دلالت می کند. خالی: بر عکس نبض ممتلی است.
۲ . معتدل: بر اعتدال روح و خون دلالت می کند.
معیار سنجش:
حسب سابق انگشتان خود را بر روی مچ دست گذاشته و به مطالعه ی جسم بپردازید به این صورت که اگـر در این نبض مانند پر بودن یک لوله از آب و معلوم کردن آن که آیا زیاد است یا کم؟و همین طور اگر نبض از لحاظ ظاهر زیاد باد کرده باشد و با فشردن از اندازه ی آن کم شود یعنی اگر پر باشد بر کثرت خون و روح دلالت دارد که ایـن مضر صحت است و اگر خالی باشد بر کمی خون و روح دلالت می کند که علامت ضعف بدن است و حالت دیگـر معتدل است
ز. کیفیت شریان
این جنس از نبض بر کیفیت شریان از نظر گرما، سرما و اعتدال دلالت می کند و این هم بر سه قسم است:
۱ . حار(گرم): آن نبضی است که بر گرمی روح و خون که داخل شریان ها است دلالت دارد.
۲ . بارد(سرد): آن نبضی است که بر سردی روح و خون دلالت می کند.
۳ . معتدل: نبضی که از لحاظ حرارت بر اعتدال باشد
ح. وزن حرکت
معلوم نمودن این نبض به اعتبار وزن و حرکت نبض است که اظهار می کنـد زمـان حرکـت بـا زمـان سـکون نـبض چگونه است؟ که اگر به صورت صحیح و مساوی باشند یعنی نبض از لحاظ انقباض و انبساط صحیح است که بـر حالت معتدل دلالت دارد و این نیز بر سه قسم است:
۱ . جید الوزن: آن نبضی است که حالت انقباض و انبساط آن بر حالت اعتدال باشد.
۲ . خارج الوزن: آن نبضی است که انقباض و انبساط آن مساوی نباشد ، این امر بر عدم صحت دلالت می کند.
۳ . ردی الوزن: آن نبضی است که از لحاظ سن و نبض مربوط به آن سن مخالف باشد، یعنی نبض بچه مانند جوان و نبض جوان مانند بچه باشد.
معیار سنجش:
حسب دستور ، انگشتان را بر مچ دست نهاده و مطالعه حالت انقباض و انبساط نبض نمائید. وقتی نبض پهن شود آن حالت را انبساط می گویند و وقتی فشرد شود حالت انقباض گفته می شود و سنجش زمان هر دو همان وزن آنها است و این را هم باید دانست که وزن یک سن معین با سن معین دیگر فرق می کند در طفولیت انبساط زیاد است و در بزرگسالان انقباض زیادتر است و در جوانان عمدتا مساوی هستند.

ط. استوا و اختلاف نبض
این صورت به خاطر استوا و اختلاف نبض است و این فقط دو صورت دارد:
۱ . مستوی: نبضی است که تمام اجزای آن با تمام اجزای دیگرش مساوی باشـد ایـن نـبض بـر حالـت خـوب بـودن جسم دلالت می کند.
۲ . مختلف: نبضی است که بین تمام اجزای آن ها یک ارتباط مساوی احساس نشـود کـه در مقابـل نـبض مسـتوی است. گویا این نبض اظهار می کند که در احساس نبض بین مقدار زمان حرکت و سکون و اجزای دیگر نبض یـک ارتباط باید قائم باشد.
ی. نظم نبض
در این نبض ، حرکت اختلافی بر یک نظام مبتنی می باشد و این چیز را اظهار مـی کنـد کـه آن اختلافـی کـه در نبض بوجود آمده آیا بر نظم خود باقی است یا خیر؟ نبض مختلف ٢ نوع است:
۱ . مختلف منظم: آن نبضی است که حرکت اختلافی نبض بر یک نظام استوار باشد و این امـر اظهـار مـی کنـد کـه اختلافی که در نبض بوجود آمده موجود است و به نظم خود هم چنان باقی است.
۲ . مختلف غیر منظم: این نبض، مخالف نبض مختلف منظم می باشد گویا این امر را اظهار می کند که حالات نـبض بدون وجود یک نظام خاص عوض می شود مانند این که یک نبض اولش سخت باشد بعد نرم و بعد سخت و …
نکته:
حکما این قسم دهم را از اجناس مستقل نبض به شمار نیاورده اند نظر آنها ایـن اسـت کـه جـنس نهـم و دهم با هم یک جنس هستند ، یعنی جنس دهم نبض ، اقسـام جـنس نهـم اسـت کـه البتـه مـراد از ایـن نـبض برگشت به حالت صحت است و گرنه در این امر چیز دیگری وجود ندارد و نبض نهم هم اختلاف نبض های دیگر را نمایان می کند از این امر این مطلب ظاهر می شود که مریض میمیرد یا به موت نزدیک می شود.

نبض مرکب
نبض مرکب به نبضی گفته می شود که در آن چند نبض مفرد با همدیگر جمع شده و یک حالت مرکب را به وجود بیاورند در این بخش اطباء چند مورد نبض مرکب را بیان نموده اند که بوسیله ی انها بعضی از حالات بدن انسـان ظاهر می شود و در امراض خاص آن حالتی که مرکب از اجزای مفرد نبض باشد بوجود می آید و فایـده اش ایـن است که یک طبیب می تواند به راحتی به تجربه ی گذشتگان دسترسی پیدا کند در ذیل به چند نـبض مرکـب اشاره می شود:
۱ . نبض عظیم: نبضی است که در طول و عرض و ارتفاع زیاد باشد یعنی در هر سه حالت مایل به زیادتی باشد که علامت قوت و حرارت و رطوبت بدن می باشد.
۲ . نبض صغیر: در مقابل نبض عظیم است که در حالات خود مخالف با نبض عظیم است.
۳ . نبض معتدل: در میان نبض عظیم و صغیر است که بر اعتدال سه حالت مذکور دلالت می کند.
۴ . نبض غلیظ: نبضی است که فقط در عرض و ارتفاع زیاد باشد و به سردی و رطوبت دلالت می کند . در مقابـل آن نبض دقیق است و حالت اعتدال آن هم نبض معتدل می باشد(طبق نظر حکیم محمد اعظـم خـان در کتـاب«نیـر اعظم» این قسم از نبض وجود خارجی نمی تواند داشته باشد زیرا در این قسـم طـول آن در نظـر گرفتـه نشـده است و اشیا خارجی باید دارای ابعاد ثلاثه-طول،عرضو ارتفاع- باشند.)
۵ . نبض غزالی: نبضی که بعد از ضـربه زدن اول بـه انگشـت ضـربه ی دوم را چنـان زود بزنـد کـه تـواتر آنهـا برقـرار و احساس سکون نشود ، این نبض بر قلت روح و نسیم دلالت می کند و معنی غزال همان آهو است کـه تشـابه اسمی آنها به خاطر تندی در حرکت است.
۶ . نبض موجی: نبضی است که با وجود پر بودن شریان ها از لحاظ تراکم مقدار مختلف است یعنی از یک جا بلند و از جای دیگر صغیر و از یک جایگاه عریض و دیگری ضیق باشد، گویا مانند دریا که موج پشت سر هم می زند کـه یکی بعد دیگری دنبال هم هستند و چنین نبضی بر رطوبت دلالت می کند که به امراضی مانند استسقاء ، فلج و سکته اشاره دارد.
۷ . نبض دودی(کرمی): نبضی که مانند حرکت (کرم) باشد این نبض در بلندی مانند موجی می باشد ولیکن عریض و ممتلی نمی باشد یعنی این نبض مانند نبض موجی هست ، ولیکن موج های این نبض ضعیف هستند ، گویـا این نبض در مقابل نبض صغیر است چنین نبضی بر سقوط قوا دلالت می کند لیکن سقوط قوا کامل انجام نشده است و این نبض را دودی می گویند چون مانند حرکت حشره ای که زیاد پا دارد.
۸ . نبض نملی(مورچه ای): نبضی است که خیلی صغیر و متواتر است چنـین نبضـی بـر سـقوط کامـل قـوه و قریـب الموت بودن دلالت می کند. در واقع این نبض مشابه به نبض دودی است ولیکن از آن صغیرتر و متواتر تر است.
۹ . نبض منشاری(اره ای): این نبض خیلی بلند و سخت و متواتر و سرد می باشد و در بلندی و ضربه ی ایـن نـبض اختلاف می باشد در این نبض بعضی اوقات شریان ضربه ی تندی می زند و بعضی اوقات هم ضربه ی آرام مـی زند که در بعضی جایگاه ، بلند تر و در بعضی دیگر پست تر می باشد. یعنی چنین معلوم مـی شـود کـه حرکـت نبض هنگام سقوطش یک ضربه ای می زند که در یک جا بلند حس می شود و در جای دیگـر پسـت حـس مـی شود این نبض بر ورم اعضاء خصوصا در شش ها و عضلات دلالت می کند.
۱۰٫ نبض ذنب الفار(دم موشی): نبضی است که اختلاف اجزای آن از کمـی بـه زیـادی و یـا از زیـادی بـه کمـی مـی باشد، مانند دم موش که از یک سمت باریک و از سمت دیگر کلفت می باشد . ایـن نـبض از یـک جایگـاه شـروع می شود و به عظیم یا صغیر ختم می شود و دوباره به سمت اول باز می گردد که دلالت بر ایـن اسـت کـه قـوا ضعیف شده است و بعد از ضعف دوباره درست می شود اگر این نبض در وسط منقطع شود علامت بدی است.
۱۱٫ نبض مطرقی(چکشی): نبضی است که بر جسم یک ضربه ای بزند و فی الفور ضربه ی دیگری هم بزند و مجددا وقفه داشته باشد و دوباره دو تا ضربه بزند . این ضربه ها و نبض را «مطرقی» می گویند چـون ضـربه اش ماننـد چکش می باشد وقتی با چکش بر آهن با دست سست ضربه بزنیم فورا برای ضربه دوم خودش را آماده کرده و ضربه دوم را می زند که این ضربه ی دوم ربطی به فاعل فعل ندارد. این نبض بر ضعف عمومی دلالت می کند.
۱۲٫ نبض ذوالفتره(دارای سکون): این نبض در حین حرکت در جایی می ایستد که آن جا موقع حرکـت آن نـبض بـوده لذت در چنین حالتی سکون یافت می شود . این نبض هم برای مریض علامت خوبی نیست.
۱۳٫ نبض الواقع فی الوسط(متحرک در وسط): این نبض در جایی حرکت می کند که توقع سکون مـی رود ایـن نـبض مخالف ذوالفتره است.
۱۴٫ نبض مسلی(جوالدوزی): این نبض از وسط کلفت می باشد و از طراف نازک مانند آن کـه دو سـمت انتهـایی دم موش را به هم چسبانده باشند که از یک جانب نازک و از جانب دیگر باشد و طرف دیگرش هم نازک باشد که به ضخامت ختم شود این نبض هم علامت ضعف بدن است.
۱۵٫ مرتعش(لرزنده): نبضی که در آن حالت رعشه احساس شود این نبض بر نهایت ضعف بدن دلالت می کند.
۱۶٫ ملتوی(پیچیده): نبضی است که در آن چنین احساس شود که حالت شریان مانند یک نخ پیچیـده و تـاب خـورده است. این نبض علاوه بر کمی قوا بر قلت حرارت طبیعی و رطوبت نیز دلالت می کند.

شرایین در آموزش مقدماتی نبض
از نوع لوله های قابل فشار هستند که آن ها را در لغت عربی «عروق ضوارب» می گویند و ساختار آنان نیز مانند ساختار قلب می باشد . در هر یک از شرائین ها سه طبقه وجود دارد که طبقه داخلی ، شـفاف و لطیـف و نـرم می باشد، بالای آن نیز دو عدد پرده وجود دارد که آن ها از جنس خود قلب ساخته شده اند و لایه بیرون آن هم از اعضای مغزی ساخته شده است از این رو طبقه دوم نرم می باشد. رابطه ی نبض و قلب خیلی عمیق است وقتی نبض معاینه و مشاهده می شود همراه آن حرکت انبساط و انقباض قلب نیز معلوم می شود.
علاوه بر همه اقسامی که در صفحات گذشته در باب نبض گفته شد می توانیم نبض را به سه قسم تقسیم کنیم که همین سه قسم در نبض مهم هستند و باقی اقسام نبض تحت آن ها بررسی می شـوند ایـن اقسـام عبارتند از:
۱ . قوت
۲ . حرکت
۳ . حرارت
قبل از اینکه تفصیل این سه قسم را ذکر نمائیم بیان نمودن خود حالات نبض ضروری به نظر می رسد.

حالات ذاتی نبض
در حالت ذاتی نبض مقدار حرکت، قوام آلت و مقدار رطوبت بررسی می شود که با نگاه کردن به این سه صـورت ، از یک طرف حالت نبض معلوم می شود و از طرف دیگر بعضی از امراض نیز واضح می شوند.
نبض طویل: حرارت جسم و حالت تب و ورم را نشان می دهد.
نبض قصیر: به تب و لرزه، خونریزی قلت دم، زخم داخلیو وجع قلب اشاره می نماید.
نبض عریض: ورم شدیدو تب را نشان می دهد و علامت تب محرقه، التهاب و ذات الجنب نیز می تواند باشد.
نبض متخفض: دردهای عصبی، اسهال، استفراغ و غشی را علامت است.
نبض صلب: رعشه، ذات الریه، امراض کبد تصغر قلب و در در سنین کم تر از ۵٠ اثرات آتشک و شـراب خـواری را اظهار می نماید.
نبض لی ّن: کم خونی، زخم داخلی و زیادی قند خون را اظهار می نماید.
نبض ممتلی: ابتدای امراض حاده، فشار خون و التهاب را اظهار می نماید.
نبض خالی: قند خون ، زخم داخلی و انتهای امراض حاده را اظهار می نماید.
الف. قوت شرایین
در ذیل بحث قوت شرایین از قوت نبض ، استوا و اختلاف و نظم نبض بیان می شود که به امراض ذیل دلالت می نماید:
۱ . قوی: شدت تب ، ابتدای ورم، امراض حاده و جریان زیاد خون را اظهار می نماید.
۲ . ضعیف: ضعف قلب، قلت خون، شدت بلغم و خرابی هضم را اظهار می نماید.
۳ . مستوی: علامت قوت و بهبودی مریض می باشد و اثرات مخالف نبض مختلف را داراست.
۴ . مختلف منتظم: علامت این است که بیمار به سمت صحت است.
۵ . مختلف غیر منتظم: این نبض اکثرا به نقصان دلالت می کند و مریض به صحت بـاز نمـی گـردد و بیـانگر ایـن مـی تواند باشد که بیمار در حین مرض به تنباکو و چای و اعتیاد مبتلا است.
ب. حرکت شرایین
در بحث حرکت شرایین عناوین حرکت نبض، زمان حرکت، زمان سکون و وزن حرکت بیان می‌شود و این اجناس به امراض آتیه دلالت دارند.
۱ . سریع: به کثرت ریح، قلت حرارت، اختلاج قلب و خرابی کبد دلالت داشته و علامت ضعف اعصاب می باشد.
۲ . بطی: به ضعف قلب، سوزش جگر و تحلیل بدن دلالت می کند و امراض مغزی ، تب ، شورش اعصاب در این نبض نمایان می شوند و بر شدت حرارت و ضعف قلب نیز دلالت می کند.
۳ . متواتر: بر امراض مزمن قلب دلالت می کند. متفاوت: بر امراض مغز و اعصاب دلالت می کند.
۴ . جیدالوزن: بر تیزی کار کبد دلالت می کند
۴ . خارج الوزن: بر ضعف قوا، خصوصا قوه باه و ضعف شش و کثرت بلغم دلالت می کند.
ج. حرارت شرایین
این قسم فقظ شامل کیفیت شریان می شود لذا حرارت نبض بر حرارت خون و روح و کثرت صفرا دلالت کرده که تب و سوزش کبد در او نمایان است. نبض بارد بر زکام، ضعف معده و ضعف قوا دلالت کرده و امراض مزمن را نیـز اظهار می کند.

تهیه و گردآوری مقاله آموزش مقدماتی نبض توسط بنیاد ملی طب سنتی و اسلامی ایران (بطسا)

با دیگر آموزش های گردآوری شده توسط واحد تحقیق بطسا همراه باشید.

تشخیص سلامت از روی زبان

درمان لاغری

تشخیص بیماری از راه رنگ چشم

تشخیص بیماری‌ها از روی ناخن

یک دیدگاه

  1. درود بر شما که وقت گذاشتین و این مقاله رو نوشتین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.